میل گربه‌ای و احساسات آدمیزادی

اتفاق مبارک امروزش شرکت در قربینار فاطمه بود، به مناسبت تولد خانم یوسف‌زاده. اولین بار بود او را می‌دید. چطور می‌تواند این همه قند و نمک و مهربان و گوگولی باشد این خانم. حیف که نمی‌شد از پشت صفحه رنگی لپتاپ لپ‌هایش را بکشد و توی بغل بچلاند. پس تکنولوژی به چه دردی می‌خورد اگر این امکان را ندارد! ایشششش.

قرهای ریز و تپلی و صورت خندان او در خاطرش ثبت شد و یک شب به یاد ماندنی‌ دیگر به خاطره پیوست.

رفته بود پیاده‌روی، عصر. با اینکه سرش سنگین بود و حس می‌کرد جای زمین سفت روی سطحی نرم و ابری پا می‌گذارد. احساس توأمان بی‌وزنی و معلق بودن. اما خوب شد رفت. با گربه‌ها بازی کرد قدری. دست کشید روی سر یکی‌شان که چند دقیقه پیش توی بغل پیرمردی نشسته بود. و آن لحظه پیرمرد شاید احساس تملک و تعلق می‌کرد نسبت به گربه، که جوری نگاهش می‌کرد انگار خبطی از او سر زده است.

به احساس تملک و تعلق در رابطه با انسان‌ها مخصوصن شریک عاطفی یا همسر اندیشید و به خودش؛ وقتی دقایقی با گربه‌ای وقت می‌گذراند و نوازشش می‌کند و بعد گربه رها می‌کند و می‌رود. نمی‌تواند بگوید آن لحظه هیچ احساسی از این رفتن در او ایجاد نمی‌شود و حتا به خنده توی دلش نمی‌گوید ای دیوث! لابد پیرمرد نظاره‌گر هم دیوث‌گویان بود، در دل.

قیاس اشتباهی است رابطه‌ی آدم‌ با آدم و آدم با گربه یا هر حیوانی، شاید، اما فکرش را مشغول کرد. احساس تملک و تعلق. شاید باید خود این دو کلمه را بشکافد. تملک و تعلق یعنی چه؟ برای کیست؟ برای چیست؟ نمود احساس تملک و تعلق در کدام جنبه از رابطه است؟ آیا رابطه‌ی عاطفی یا با همسر بدون احساس تملک و تعلق ممکن است؟ در این رابطه آیا دو طرف در هر صورت بخشی از آزادی خود را از دست نمی‌دهند؟

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *