اگر ذره‌ای امید مانده باشد

می‌نویسد، چاره‌ای ندارد جز نوشتن. می‌نویسد، یک نوشتن را می‌خواهد برای خود نگه‌دارد. می‌نویسد و منتشر می‌کند. می‌نویسد و منتشر می‌کند و ابایی ندارد از گفتن اینکه هنوز سلامتی‌اش را به دست نیاورده و هنوز سوزن می‌زند به چشمانش نور صفحه‌ی گوشی و مانیتور و با هر نور مستقیمی اشکی می‌شود و به سردرد می‌افتد. می‌نویسد و منتشر می‌کند و می‌گوید که از حرف‌های صد من یک غاز امشب تنش خسته و رنجیده است و حس می‌کند که هر چقدر هم بخواند و خوب بخواند، غیر از این مواقع اگر باز برگردد به همان حرفهای مهمل و به کسی نگوید از خوانده‌هایش انگار همه چیز را دود کرده است و رفته هوا. می‌نویسد و منتشر می‌کند چون نمی‌خواهد یأس، خمودی و دلمردگی او را ببلعد. که اگر ذره‌ای امید در زندگی باقی مانده باشد همین جاست.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *