یکی از خوبیهای خرید حضوری کتاب یا رفتن به کتابفروشی، مواجهه با کتابهای چاپ و قیمت قدیم است. خوبی دیگری هم دارد؟ بله. اینکه باعث میشود مبارکت را تکانی بدهی، راه بیفتی و حرکتی به اعضا و جوارحت بدهی جهت تندرستی. غنیمتی است در این گرانبازار اجناس و مریضبازار انواع و اقسام درد.
القصه رفتم و با یک تیر چند نشان زدم.
در پیادهرو بنری دیدم که رویش نوشته بود: «آرایشگاه ناپولی». نمیدانم اسمش بود یا خدماتش ناپولی بود. توی دفترچه نوشتمش. به درد عنوانی، ایدهای شاید برای شعری، قصهای چه میدانم اما میدانم به یک دردی میخورد.(خیلی هم سقراطوار!)
کتاب «بازی موقعیت» و «اتاق کار» را خریدم کمتر از نصف قیمتی که چاپ جدیدشان دارد و چون حماری گشتم که به آن تیتاب دادهاند.
با اینکه حدود یک ساعت و نیم راه رفتم اما همچنان نای ادامه دادن داشتم. تاثیرخریددرمانی را نباید نادیده گرفت. اما دارم بابت خرید کتاب احساس نگرانی میکنم، گرچه یاکوب بلوم شاعر هلندی میگوید: «تنها یک لذت بالاتر از لذت کتاب خواندن است و آن هم لذت کتاب خریدن است.» اما اینکه طی یک روز نرسی چیزی بخوانی، ممکن است این لذت به ذلت بنشاند آدم را. نیازمند بازنگریام. از فردا سعی میکنم به خاطر نوشتن در اینجا هم که شده علاوه بر گزارش پیادهروی، بخوانم و گزارش خواندهها را ثبت کنم.
آخرین دیدگاهها