یادداشت‌های روزانه‌ی کارمند بازنشسته

در داستان «قطعه»؛ کوزرگف کارمند، بعد از بازنشستگی‌اش ملکی می‌خرد و پس از سکونت در آن شروع می‌کند به نوشتن مشاهدات خود در زندگی. یادداشت‌های او همراه تمام دارایی‌اش طبق وصیت به مارفا، ناظرخرج او می‌رسد. مارفا ملک را با خاک یکسان می‌کند و جای آن میخانه می‌سازد. یادداشت‌های کوزرگف مرحوم را هم روی میز، در اتاق تمیزی می‌گذارند که به مسافران ملاک و کارمند اختصاص داده شده است؛ تا اگر لازم شد کاغذ دم دستشان باشد.

یکی از کاغذها به دست یکی از مسافران می‌افتد. در 16 آوریل نوشته: «توی باغچه با دست‌های خودم دو کرته بیل زدم و آماده کردم و توی آنها بلغور برای گندم کاشتم. از این موضوع با کسی حرف نزده‌ام با برای مارفا یولامپی‌یونای خودم که دقایق فوق‌العاده شیرین زندگی‌ام را مدیونش هستم هدیه‌ای غیرمنتظره باشد…»

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

69 − 60 =
Powered by MathCaptcha