جمعه‌ای که سه‌شنبه بود

چند تا عنوان تمرین شعر باقی مانده بود. چشم که باز کرد یادش افتاد. امروز به روش تازه‌ای رسید در عنوان‌نویسی شاعرانه. اینکه یک جمله یا یک سطر را از شعر بگیرد و با چند بار تکرار آن در نوشتن، با تداعی‌های خود پیش برود تا به عنوانی شاعرانه برسد. در این میان البته از فایل کلمه‌برداری‌اش هم استفاده کرد. نسبت به آن عنوان‌هایی که سعی می‌کرد بداهه بنویسد، شعرتر شدند. همین که سطر اول را فرشتگان الهام به او ندادند و دست به دامن خدایگان شعر شد، کار را راحت‌تر و خلاقانه‌تر کرد، به نظرش.

کارگاه جدید خودواژه تجربه نویی در کلمه‌بازی و کلمه‌سازی است که امروز جلسه اولش را گذراند.

عصر جمعه امروز بی زهر بود اتفاقن و حس‌وحال عصر سه‌شنبه را داشت. البته اینکه جمع نویسنده‌ساز به راه بود، بی‌تأثیر نبود. حرف از چه بود؟ از التیام و درمان با نوشتن و معرفی کتابی با این موضوع که الان پرخواب و پاتیل است و یادش نیست اسمش چه بود. حال برخاستن هم ندارد. من دیگه حال ادامه دادن ندارم!

پیاده هم روید. این پیاده‌روی جان‌افزا که موقع رفتن به خاطر شیب خیابان چون سرسره پایین میرود و برگشتن دلش میخاهد پرواز کند و به خانه برسد چون این سرسره را باید بالا بیاید. و کند هم بیاید چون آنموقع ترافیک آدمیزادی است. اما به خودش نوید می‌دهد که عضلات پاهایش قوی می‌شوند. پاها را برای رفتن لازم دارد.

شب هم مهمان داشتند و وقتش با نشستن کنار آنها گذشت. خررررررررررررررر و پفففففففففففففففففف

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *