امروز پیادهروی نرفت و حس تهی بودن دارد. انگار تمام داشتههای روزش از آن است. شاید اگر نه بیشتر، کمتر از مطالعه برایش دریافت و برداشت نداشته باشد، پیادهروی. طبق نظر پزشک فعالیت بدنی را کم کرد و بیشتر وقتش را به خواب و استراحت گذارند. البته که خواب ظهر کسلتر و کوفتهترش کرد. طوریکه حس میکرد گاو او را زمین زده است.
لالوهای خواب شرطبندی از چخوف را خواند و همچنان سنگ صبور. تمرینجا شرکت کرد. و نکتهی کلیدی که از استاد شنید: ببینید کدام نوشتن برایتان چالشبرانگیز است و از انجام آن فرار میکنید. همان تمرین، عضلات نوشتن شما را تقویت میکند. فکرید و دید که هیچ نوشتنی برایش ساده و راحت نیست. هر کدام سختی خود را دارد. یکیش مثلن نوشتن قصه که شاید برایش سختترین باشد، آن را تمرین میکند هر چند حلزونی جلو میرود.
پس از آن دوباره خوابید تا نویسندهساز. آنجا آزادانه نامه نوشت به خودش با موضوع صبر. نظر یکی از دوستان نظرش را گرفت: در نوشتن صبور نبودم یا نیستم چون تنها عاطفه زیستهام صبر بوده، خسته شدم از صبر.
جانا سخن از زبان ما میگویی. همهی قلبهای صورتی تیر خورده هم کم بود برایش، در واکنش به این نظر.
در زندگی انگار همیشه مجبور به صبر بوده است. انتخاب و اجازهای نداشته است جز صبر کردن. که حالا برایش معنای خوشایندی ندارد، و حالا هم که میتواند و اجازه دارد جز صبر کار دیگری کند، جز صبر ازش ساخته نیست. مثل پرندهای که آزادش کرده باشند اما پرواز بلد نیست.
اما بازاندیشی و نظر استاد قدری دلگرمش کرد. که اصلن مگر صبر جز برای مواقع ناچاری و اجبار است؟ پس من چه کنم که این صبر برایم خوشایند باشد؟ من برای اینکه بدانم در عین صبر در حرکتم یا نه، لازم است چه کاری انجام دهم؟
یاد کلمهی سالش افتاد. «انتشار» برایش نشان حرکت است. اگر چه مدام لازم است به خود یادآور شود که چارهی نوشتههای بیمایه و کممایه نینتشاریدن نیست، اما این پرسش برایش ایجاد شد که برای بالا بردن سطح نوشتهها چه از لحاظ ظاهری، فرمی، زبانی و چه از لحاظ محتوا چه باید کرد؟
مدتی است فایلی باز کرده برای پرسشها. آنجا همین پرسشهای به ظاهر سادهی دغدغهای را ثبت میکند و با نوشتنش به آرامش دست مییابد، بااینکه حتا به پاسخ هم فکر نمیکند. احتمالن بهخاطر آن شرح مسئلهای است که میگویند نیمی از حل مسئله است.
آخرین دیدگاهها