امروز روز بهتری بود. نه اینکه همه کارهای لیست خط خورده باشد، نه. اتفاقن بیشتر هم به خواب گذشت. اما همین که دو تا از کارها تیک خورد حس رضایت و خشنودی دارم از خودم. احتمالن چون دست از یقه خودم برداشته بودم امروز. خدایا شکرت.
یک ساعت از کتاب تفکر نقاد جلد یک را خواندم و یک ساعت از قصهی چخوف. تمرکز و آرامش امروزم را خریدارم. انگار وقتی آدم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد خودش را رها میکند. آنوقت عملکرد بهتری دارد. و من امروز رها کرده بودم.
آزادنویسی پرباری هم داشتم. دعوت شدم به صبوری و امید. و امید و امید. در نویسندهساز موضوع بر سر ارتباط نوشتن با دیگر جنبههای زندگی بود و دربارهی ۵ مورد کلیدی این ارتباط صحبت شد: تحصیل، رابطه(رابطهی عاطفی)، سلامتی، شغل و معنویت.
عصری هم پیاز تفت دادم و رب، و زدم به خوراک لوبیا. بعد از غروب هم با مادر رفتم فروشگاه. هوا که گرم باشد خیلی سگاخلاق میشوم. مخصوصن وقتی که دستم پر و سنگین باشد از خرید. اما برای کمک به مادر رفتم. برگشتنی حمام رفتم و لباسهایم را انداختم توی لباسشویی.
الآن هم برق رفته است و دارم دود چراغقوه میخورم و یادداشت هوا میکنم. جهاد اصغر و اکبر به جز برادر اوسط.
امروز مسالمتآمیز بودم با خودم.
آخرین دیدگاهها