بین دو نیمه است. نشستهام به انتظار تماشای نیمه دوم. منی که سرجمع حتا ده دقیقه از بازیهای این جام را ندیدم. حالا هم نه از سر هیجان و نه از سر مهم بودن، بلکه کرم فضولیای که در تنم میلولد میل دیدن را در من دوانده. به من چه که مسی میبرد یا اسپانیا. سیاوش از مسی خوشش نمیآید. میگوید اخلاق ندارد. مادربزرگش میگوید مسی مغرور شده. مادر خاطرهای از کلیپی که دیده تعریف میکند. که نوجوانپسری با ذوق رفته طرفش اما او سگمحل کرده بنده خدا را. با این اوصاف دست به دعا برداریم برای برد مسی!
ولی وجدانن دوست دارم اسپانیا ببرد. بالا آمدن تیمهای کمتر بالا آمده و کمتر معروف را میپسندم. یعنی چه که فقط برزیل و آرژانتین و اینها شاخ باشند. البته خوابیدن کل مسی و فس شدنش هم بیتاثیر نیست. خوب است حالا فوتبالیهای کارشناس این متن را بخوانند. احتمالن بگویند… توی نظرت. خار و مادر تحلیل فوتبالی را درآوردی. توی کفش متخصص لنگ نکن. چشم چشم. لنگ توی خودم میکنم.
چند هفتهای است پیادهروی جانانه ندارم. دیگه با این گرما با این شرجی جانی به آدم میماند؟ نه والا. احوالی به آدم میماند؟ نه بلا. پیاده رفتم اما کوتاه بود و همان کوتاه هم نفسگیر.
برای شام پنه خوردم. نوع متفاوتی از پاستا بود اما میگفتند اسمش پنه است. متعجب ماندند که نخوردم تا حالا. شاید هم خوردم اما یاد ندارم. فستخور نیستم و طرفدار سالم و اوراغانیکخوریام. ایششششش. هر چند که مثل چی فستدوستم. عرررررررر. اینجا هم جهاد میکنم. زندگیام یک جهاد بزرگ است، حالا که فکر میکنم. القصه، پنه بر وزن کنه خوشمزه بود. پنیر پیتزایش را دوست داشتم. فلفل سیاه و لیموپاشش که کردم خوشمزهتر هم شد.
ظرفها را هم میاندازند گردن کی؟ کسی که در تهیه و تدارکات و کارگردانی سهمی نداشته. هرچند اینقدر دل… هستم که نگفته گردن میگیرم. اما بی شهیدنمایی، ظرف شستن مخصوصن در شلوغی، آزادیی بهم میدهد که میدوستم. مخصوصنتر وقتی که چند بار صدایم کنند یا چیزی بگویند و من از هفت دولت رها و فارغ، به خودم بیایم که بله، ها، من کیام، اینجا کجاست، آمدنم بهر چه بود، و از این حرفها.
آخرین دیدگاهها