از صفحات صبحگاهی و حلقه ادبی تا منگی

امروز صفحات صبحگاهی نوشتم، مثل روزهای قبل. فردا هم اگر از خواب بیدار شوم می‌نویسم. صفحات صبحگاهی پرچم افتخار روزهایم شده انگار، که هر کاری هم نکنم اما می‌توانم به بالا بردن آن بنازم. دوسه مرتبه‌ی دیگر هم آزاد نوشتم، کوتاه البته.

پستی را که چند روز پیش زنبیل تیترش را گذاشته بودم هوا کردم. درباره‌ی این بود که چرا کلمه‌ی سالم شد «انتشار». همین برای نیکی امروزم کافی نیست؟ نه، لازم است اما کافی نیست. اصلن در مسیر رشد هیچ‌چیز کافی نیست اگر باشد که دیگر رشد نیست. بعد از صفحات صبحگاهی نوشتم پست را و در یک نشست. از جاری بودنم حین نوشتنش تعجب کردم که تاثیر نوشتن در لحظات آغازین پس از بیداری بود به نظرم.

یکی‌دو ساعت نت‌مت رفت کلن توی اغما، دوباره برگشت. من هاج‌وواج، انگشت توو حیرتم ماندم! عادی نشده برایم. باید عادی می‌شد تا الآن؟ برای شما شده؟ شاید باید بشود. بالاخره ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که عده‌ای می‌توانند بگویند: «کُن»؛ و بشود «فَیَکون».

حلقه‌ی ادبی «میم» عضو می‌پذیرفت. من هم تا تنور داغ بود عضوم را به آنها چسباندم. این حلقه از اولین حلقه‌های مدرسه است و می‌دانم همه درجه یک‌اند و استاد کلانتری دیده. دل‌دل کردم اول اما بالاخره باید از جایی شروع کرد. نمی‌خواهند که به فلک ببندنم به خاطر نابلدی. نهایت پرت می‌شوم بیرون. این باعث می‌شود هم از گشادی خود بکاهم و هم حداقل به نظمی در خواندن و نوشتن برسم که معضل این روزهای من است.

امشب شام را من درست کردم؛ گاهی‌ خودم پیش‌قدم می‌‌شوم و پیش‌دستی می‌کنم. از بین کارهای خانه آشپزی را بیشتر از همه دوست دارم. حیف که وقت‌گیر است مخصوصن اگر هدفت طبخ غذای سالم و اورغانیک باشد.

با مادر نرفتم روضه امشب. شب‌های پیش به‌خاطر اینکه تنها نباشد می‌رفتم. راستش واقعن نمی‌دانم شب‌های دیگر خواهم رفت یا نه. اما آخوند سر منبر حرف‌های‌ سیاسی می‌زند که نه می‌توانم همدلانه درک کنم، و نه بپذیرم چون نمی‌دانم. تمامم‌ را برده‌ام زیر سوال و منگم‌ اما یک تار موی منگیده‌ی این نگار را به صد تا نگار قبلی نمی‌دهم، بله؛ خیلی هم بله. نرفتم، عوضش حمام کردم و بعد سرمه کشیدم و صفایی به چشمانم دادم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 21 = 26
Powered by MathCaptcha