گزارش عطسه‌ای

_ صفحات صبحگاهی نوشتم.
_ از وقتی که چشم باز کردم عطسه عطسه عطسه. فشار همه جانبه. آلرژی خر است. من دیگه خستم.
_ در نویسنده‌ساز شعرهایی خوانده شد از دفتر؟ «کاش». یک نفر هم از برنامه‌ریزی پرسید که من حس همان مرد زردپوش کمین‌کرده را گرفتم. انتظار داشتم که پرده از راز یک برنامه‌ریزی اسرارآمیز برداشته شود و از فردا بتوانم همه‌ی غلط‌های نکرده را جبران کنم، اما استاد گفتند که گزارش نیک بنویسید. بله، گردن نهادیم الحکم لله.
_ دو ساعت توی حمام بودم.
_ آخرین جلسه شعرماهی هم تمام.
_ آخرهای شعرماهی نگار آمد. با خودش چیپس و پفک آورده بود. گفتم ترک کردم اما به خاطر تو یک شب هزار شب نمی‌شود.
_ ول‌نویسی هم داشتم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

89 − 87 =
Powered by MathCaptcha