ما بهش می‌گیم یتیمچه

شروع کردم به خواندن کتاب «بازی موقعیت»، نوشته‌ی لورتاگراتزیانو برونینگ، ترجمه‌ی مصطفی رحیمی

چیزی که تا اینجا دریافتم این است که:

ما پستانداریم و مغز پستانداریمان وقتی خوش است یا سروتونین ترشح می‌کند که به نیازهای اولیه‌اش پاسخ داده باشیم. وقتی این نیازهای اولیه در انسان برطرف شد برای ادامه و دوام این خوشی نیاز به موقعیت برتر یا برتری‌جویی دارد. پس به شکل‌های مختلف درصدد این کار برمی‌آید و گاه حتا با گروه‌هایی که به برتری هم کمک می‌کنند، همسو می‌شود تا گروه مقابل یا مخالف که او نیز در پی همین موقعیت برتر است را زمین بزنند. حالا ما که از همان نیاکانیم، این میل درونی‌مان به صورت موقعیت اجتماعی بالاتر درآمده است. این کتاب کمک می‌کند با منشا احساساتی مثل غم شادی حسادت و … اشنا شویم. وقتی به منشا و چرای این احساسات پی ببریم به شکل انسانی‌تری در پی احساس رضایت و خوشحالی خواهیم بود.

 حالا پاراگرافی از کتاب برای اینکه حیفش نکرده باشم:

«آنچه ما انسان‌ها را از حیوانات دیگر متمایز می‌کند قشر مغزی بزرگمان است که زبان و هوشیاری نسبت به آینده را در اختیارمان می‌گذارد. مغز حیوانی نمی‌تواند زبان را پردازش کند یا به آینده بیندیشد. به همین دلیل است که مغز حیوانی درونمان نمی‌تواند درست بگوید چرا احساس خوب یا بدی داریم؛ و باز به همین دلیل است که به تبعات بعدی کارهایی که امروز حس خوبی در ما به وجود می‌آورند اهمیت نمی‌دهد. مغز حیوانی‌مان فقط خواهان رفتارهای شادی‌آور و اجتناب از رفتارهای غم‌بار است.»

امروز نرفتم پیاده‌روی. البته می‌توانستم بین دو وبینار، نیم ساعته بروم و برگردم اما انگار نمی‌صرفید که برای نیم ساعت رفتن و برگشتن حداقل ده دقیقه وقت بگذارم برای آماده شدن. اما خب در این فاصله شام درست کردم، یتیمچه. ما بهش می‌گیم یتیمچه شما چی می‌گید!

تعریف از خود نباشدا، اما خوشمزه شد. با نان بربری تازه.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 5 = 5
Powered by MathCaptcha