خیلی چرخیدم توی گنجور امروز. به خاطر تمرین کتابنقد. که دودمان کلمهای را دربیاورم و تبارش را بشناسم. کدام کلمه؟ رژه میرفتند توی سرم کلمهها. از همان روز که حرف این تمرین شد. خلق، خلاقیت، آفرینش، هنر. سه تای اولی را جستم اما نه چشمم را گرفتند و نه دندانم را. «هنر» به دلم نشست. وقتی جستم و گنجور ۱۸۷ صفحه و ۳۷۲۹ قطعه نشانم داد. تازه بسامد کلمه در اکثر قطعهها متفاوت است و بیش از یکی است. کلمهی بزرگی را انتخاب کردم. البته استاد گفت ممکن است ده سال زمان ببرد انجام این کار یا ده سال دیگر نتیجه بدهد. نگران زمانش نیستم اما کلمه درستی را انتخاب کردم یا نه؟ اینکه بدانم طی قرنها این کلمه چه معنایی داشته و چه تغییری کرده و به چه چیزی میگفتند هنر اصلن شاعران گذشتهی ما جالب است برایم. جالبتر اینکه فقط شعر هم پیدا نکردم و این کلمه در نثرهایی هم بود مثل تاریخ بیهقی. تا الان که ۱۰۳ صفحه را از نظر گذراندم، به ۶۸ اسم شاعر و نویسنده رسیدم که در اثرشان این کلمه را به کار بردند. در همین نگاه گذرا به بعضی قطعهها متوجه شدم که مصداق «هنر» در اعمال و رفتار ما و در همه زندگی بوده است و یاد «شب هول» دلبندم انداخت مرا. شب هول قصهای است که همیشه دلتنگشم انگار. همین الان که این متن را مینویسم دوست دارم صفحههای آخرش را باز بخوانم. سه بار خواندم قصه را و تکههای دوست داشتنیترش را بارها، اما کاش تنگش کنم که با حسرت یک شب تا صبح خواندنش از دنیا نروم. «هنر» کلمهی خوبی است استاد؟
راستی امروز از بابایمان حافظ بیتی هدیه گرفتم که بیانگر اهمیت فرم و چگونگی است:
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
آخرین دیدگاهها