_ صفحات صبحگاهی نوشتم.
_ بعد از سه چهار روز رفتم پیادهروی. دلم برای آن نظم و پیوستگی تنگ شده است. بیش از یک سال هر روز میرفتم و شده بود روتین زندگیام. انجامش اعتماد به نفس میداد بهم و حس حرکت. اینکه نه، من دارم تلاش میکنم. دارم کاری میکنم برای خودم. اما از وقتی جابه جا شدیم این نظم و پیوستگی ریخته بهم و هر روزه نیست. چون مسیرم به پارک دور شده است و این پارک نزدیک خانه را دوست ندارم. کوچک است و شلوغ. آن آرامش و غرقگی که میخواهم به من نمیدهد. اما تصمیم گرفتم چند بار، که تا همان پارک قبلی بروم. اگر چه دورتر است اما نهایت زمان کمتری را مجبورم صرف راه رفتن در خلوتی و حس خوب آنجا کنم و بیشتر در مسیر باشم. کاچی به از هیچی.
_ اتاق را ریختم بهم. جارو کردم. گردگیری کردم. جای چیزمیزها را تغییر دادم. اما حس میکنم دوباره باید به همان روال برگردانم جای میز را. اینجوری که گذاشتم اگر چه راحت است برای نشستن و آزادی بیشتری برای حرکت صندلی دارم اما رختخوابم وسط اتاق است و عملن نصف فضای اتاق را کامل گرفته است. اما شاید هم عوض نکنم. رختخواب را که بعد از خواب جمع میکنم. چه بدانم.
_ کمتر از روزهای دیگر اما قدری آزاد نوشتم. خسته بودم. دورم شلوغ بود و پروسیله تا وقتی که تمام شد کارهایم.
_ حمام کردم. بعد از پیادهروی چه میچسبد؟ یک حمام ولرم و کشیدن کیسه بر بدن.
_ رفتم مراسم.
_ یک جستار از کتاب اتاق کار خواندم که نفهمیدم چطوری ساعت از دستم در رفت و این یادداشت از روزش گذشت. در این کتاب با بهتر است بگویم در جستار اول این کتاب اسم مکانها و اشخاص زیاد است و سیر روایت از دستم درمیرود. هی با خودم میگویم این دیگر چیست آن دیگر چیست و وقتی سرچ میکنم متوجه میشوم که اسم یک شرکت یا اسم یک بازیگر آمریکایی است. در جایجای روایت این هست. ترجمه راحت و روان جملهها بهسامان است اما کاش مترجم در پانوشت اشاره میکرد به اسمها و توضیحکی درباره این اسمها میداد یا حداقل به شکلی مثلن ایتالیک اسمها متمایز میشدند.
آخرین دیدگاهها