من بدنم بدن منم

سخت است از روزهایی بنویسم که کاری نمی‌کنم. روزهایی که شبش تا صبح بیدار بوده‌ام، صبح قرص خورده‌ام و گیج‌ومنگ افتاده‌ام تا لنگ ظهر، و عصر یک نوبت دیگر قرص خورده‌ام و باز گیج‌وگول تنم را از اینور بلند کرده‌ام و به آنور انداخته‌ام. روزهایی که چشمم یاری نکرده است به خواندن و نوشتن و قوایم به راه رفتن و گامیدن.

چند تمرین شعر انجام دادم اما کاریکلماتور بودند بیشتر تا شعر. وقتی هم می‌آمدم خیال بورزم گرفتار کلیشه‌‌ها می‌شدم و تعبیرات کهنه. راضی نبودم از خودم اما خب کم هم خواندم و تازه اول راهم. از خیال شاعرانه دور شدم، خیلی دور و اتفاقن به عمد، البته متأسفانه. نابلد راه بودم و هستم البته هنوز. عاجز شده بودم از خیال بی‌کاره و می‌خواستم به دنیای واقعی بیایم. از خیالی خسته شده بودم که خیلی دور بود از دنیای واقعی و از آنچه که می‌خواستم. شاید دارم فلسفه می‌بافم یا بهانه می‌جویم. نمی‌دانم. اما در دنیای من انگار شعر و قصه جدا از هم‌اند، عقل و احساس با هم قهرند و مجزا از هم‌. یکدست نشده‌اند، یکدست نشده‌ام. با هم دوست نیستند، با خودم دوست نیستم. هنوز مرز باریک همگن بینشان را نمی‌دانم.

حالا به بدنم فکر می‌کنم. به اینکه چطور و چقدر بدنم مانع حرکتم شده است؟ برای همراه شدن بدنم چه کارهایی لازم است انجام دهم؟

راه‌هایی که با قصد و بی‌قصد برای مدتی انجام داده‌ام و برایم سودمند بودند، اینجا فهرست‌وار می‌آورم جهت یادآوری و عمل کردن.
_ شب خوابیدن و حداقل ۶ ساعت خوابیدن
_ نوشیدن آب، روزانه حداقل دو لیتر
_ ورزش و پیاده‌روی
_ تغذیه مناسب
آنچه که می‌خورم بر عملکرد بدنم تأثیر مستقیم دارد. برای روشن شدن این یکی با چند پرسش مواجهم. تغذیه مناسب چیست؟ زمان تغذیه مناسب چه موقع است؟ تغذیه مناسب چگونه مصرف می‌شود؟

خیلی ریز شد شاید و مته به خشخاش گذاشتن است. اما روزهایی که بهشان عمل کردم، به واقع حال بهتری داشتم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 36 = 43
Powered by MathCaptcha