نیازمندی‌های یک دورافتاده

امروز هیچ آزادنویسی نداشتم. از وقتی که بیدار شدم درگیر تمیزکاری خودم و خانه بودم تا عصر که وبینار و کارگاهم شروع شد. واقعن نمی‌فهمم روزهایم چطوری شب می‌شود. خیلی زود می‌گذرد و شب که می‌شود به خودم می‌آیم و انگار منگم. برنامه می‌نویسم اما جز یکی دو تایش انجام نمی‌شود. تنها خوبی‌اش نوشتن صفحات صبحگاهی بود و پیاده‌روی که رفتم. کارگاه شعر هم شرکت کردم اما باید دوباره بشنوم. بچه‌ها همه به گروه تلگرام دوره وصل‌اند اما انگار خانه ما در منطقه ممنوعه است. وی‌پی‌ان وصل می‌شود اما تلگرام بالا نمی‌آید، از بس آنتن ضعیف است. این هم یکی از عجایب زندگی ما است. در هر حال چیزی که این روزها به آن نیازمندم نظم است و تعادل. به شدت به این دو نیازمندم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 19 =
Powered by MathCaptcha