داستان «زن ددری» که الگا ایوانونا باشد. زنی نقاش و به اصطلاح هنرمند که با پزشکی به اسم دمیف ازدواج کرد. زنی که خود و اطرافیانش را به سبب پرداختن به هنر برتر از همسری میدید که هیچ از هنر نمیدانست و تنها از پزشکی سر در میآورد.
الگا روزی با سه تن دیگر از نقاشان راهی ییلاق میشود و آنجا با یکی از آنها به اسم ریابوسکی رابطهای صمیمانه و نزدیک برقرار میکند. دیری نمیپاید که ریابوسکی از او دلزده میشود، رابطه شکرآب میشود و او برمیگردد به شهر و خانه خود. در این بازگشت، دمیف با گشادهرویی پذیرای اوست. زن اما همچنان با ریابوسکی رابطه دارد و دمیف که متوجه حضور حاضر غایب الگا در زندگی خود است، با یک همکار، دوست و پزشک به اسم کوروستلف، اُنس و اُلفت میگیرد و بیشتر وقت خود را به طبابت میگذراند.
سرانجام دمیف به بیماری دیفتری مبتلا میشود. الگا از کوروستلف میشنوند که او هفته پیش به دلیل مکیدن و بیرون کشیدن پرده دیفتری یک پسرچه به این بیماری مبتلا شده است. کوروستلف از این حماقت در عجب است و علارغم آن دیفتری را شریک جرم میداند، نه مجرم.
و تمام.
الگا ایوانونا پیوستی به زنهایی که دوست ندارم مثل آنها باشم. 🙁
آخرین دیدگاهها